لطفا صبر کنید

پویانمایی(زندگی با آیه ها)

خانواده مربی قرآنی
1 ساعت و 0 دقیقه
30 قسمت
پویانمایی(زندگی با آیه ها)
رایگان

این دوره شامل:

  • دسترسی مادام‌العمر
  • ویدیوهای آموزشی با کیفیت
  • فایل‌های قابل دانلود
  • پشتیبانی آنلاین

فصل‌ها و قسمت‌های دوره

برای دیدن قسمت‌ها ابتدا روی دکمه شروع دوره کلیک کنید.

1. قسمت اول

پرسپولیس یا استقلال؟! (جزء 7, مائده 91)

1
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

2. قسمت دوم

هنوز می‌توانی درستش کنی

2
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

3. قسمت سوم

این معامله فقط با تو به سود می‌رسد

3
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

4. قسمت چهارم

ترن هوایی (جزء27, حدید 23)

4
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

5. قسمت پنجم

سخت بکوش تا آسان بگذرد

5
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

6. قسمت ششم

کمک کن دلمان نلرزد

6
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

7. قسمت هفتم

کسی حریف شما نیست

7
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

8. قسمت هشتم

بی‌شک لشکر ما پیروز است

با متر و معیارهای این دنیایی، هر طور که حساب کنی، حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) در کربلا شکست خورده بود. کوفی‌ها سی هزار نامۀ «فدایت شوم» برایش فرستاده بودند و هنوز جوهر امضاهایشان خشک نشده، حرفشان را پس گرفته بودند. با 72 نفر به جنگ لشکر بی‌شمار ابن‌زیاد رفته بود و دشمن با بی‌رحمی تمام، همه را به خاک‌وخون کشیده بود. خیمه و خرگاهش در آتش سوخت و زنان و فرزندانش به اسیری رفتند. تاریخ اما نشان داد که پیروزی حق، فراتر از میدان‌های کوچک است که او پیروز عالم هستی و فاتح آینده است، که لشکر خدا پیروز است، حتی اگر چشم‌های کوته‌بین از دیدنش عاجز باشند.
8
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

9. قسمت نهم

بگذار خدا آبروداری کند

"یک عمر دست‌وپا زد تا در چشم دیگران کسی باشد. پله‌های تحسین و تشویق را روی شانۀ طرف‌دارهایش یکی‌یکی بالا رفت و درست وقتی به قله‌های شهرت و محبوبیت رسید، همان آدم‌ها نردبان را از زیر پایش کشیدند! تمام استخوان‌های عزتش درهم شکست؛ چون قاعدۀ این دنیا را نمی‌دانست؛ چون خبر نداشت که بُلور آبرو را نباید جز به دستان مهربان خدا بسپارد. خوش‌نامی‌اش را از دهان‌هایی توقع داشت که جز به بدگویی باز نمی‌شدند و عزت را از کسانی گدایی می‌کرد که خود آبرویی نداشتند. به قول حافظ:
بر درِ ارباب بی‌مروّت دنیا
چند نشینی که خواجه کِی به‌درآید؟!
9
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

10. قسمت دهم

دست خدا بود که پیروز شد

بی‌عنایتِ تو دست‌ها می‌لرزد و چشم‌ها به خطا می‌رود و قلب‌ها هراسان می‌شود. تویی قوت انگشت لرزان جراح‌ها؛ تویی تیزبینیِ چشم خستۀ خلبان‌ها؛ تویی دست‌پخت فراموش‌نشدنی مادرها؛ تویی استواری شانۀ محکم پدرها؛ تویی آواز گلوی گنجشک‌ها؛ تویی رهایی بال پرستوها؛ تویی اولین تپش‌های قلب نوزادها؛ تویی آخرین لبخند شهیدها. اگر به خودمان واگذارمان می‌کردی، کجا آن موشک‌های بی‌قرار می‌توانستند روی سقف بلند آسمان، خراش اندازند؟ که دست‌های دعا و مشت‌های گره‌کرده یکی شود تا ایران، یک‌صدا، لرزه بر اندام دشمن بیندازد و دست بیگانه از دامن پاک این آب و خاک کوتاه شود؟ دست تو بود که مریدان علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) توانستند بار دیگر دشمن را به زانو درآورند.
10
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

11. قسمت یازدهم

در ستایش سرسختی

این‌قدر خودت را لوس نکن! بلند شو و افسار اسب چموش زندگی‌ات را بکش! مگر نشنیده‌ای که خدا آدم‌های شُل و وِل را دوست ندارد؟ همان‌ها که با اولین نسیم، از راه به‌در می‌روند و منتظرند جهت باد را ببینند تا در چشم‌برهم‌زدنی قبله‌شان را عوض کنند. همان‌ها که روزی هزار بار از ترس مرگ، خودکشی می‌کنند. بلند شو که خدا طرف‌دار آدم‌های سرسخت و پوست‌کلفت است! همان‌ها که هیچ‌جوره شکست را قبول نمی‌کنند؛ همان‌ها که کمرشان زیر بارهای سنگین خم می‌شود، اما خم به ابرو نمی‌آورند، که طوفان برایشان شوخی است.
11
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

12. قسمت دوازدهم

ببخش و بخشیده شو

یرمنتظره ببخش، شبیه باران‌های ناگهانِ اردیبهشت، شبیه برف‌های بی‌هوای اسفند. بی‌دلیل کوتاه بیا، شبیه آشتی بچه‌ها بعد از یک گیس‌وگیس‌کشی حسابی، شبیه «بیا شام حاضره» مامان‌ها بعد از یک قهر سفت و سخت. انتخاب با توست که وسط این‌همه زُمُختی، رقیق باشی، که وسط این‌همه رنگِ جیغ، آن آبیِ روشن ملایم باشی، که وسط این همه زاویۀ تیز، آن گوشۀ نرم بی‌خطر باشی. می‌دانم... بخشیدن همیشه به این سادگی‌ها نیست؛ اما به‌دوش‌کشیدن بارِ آن‌همه خشم هم آسان نیست. ببخش و شانه‌ات را سبک کن! ببخش و شبیه بادبادک‌های کودکی اوج بگیر! ببخش و بخشیده شو!
12
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

13. قسمت سیزدهم

مبادا دشمن را فراموش کنی

خاکشان را از چنگ سرخ‌پوست‌ها درآوردند و نانشان را با زور بازوی برده‌ها. با سمّ نارنجی مردم ویتنام را به کام مرگ کشاندند و با بمباران اتمی، ده‌ها هزار نفر از مردم هیروشیما و ناگازاکی را. عراق و افغانستان را به خاک سیاه نشاندند و فلسطین و لبنان را تباه کردند. هوشمندی حضرت روح‌الله(رحمت‌الله علیه)اگر نبود، چه‌بسا هنوز فریبِ دستکش مخملیِ همان «شیطان بزرگ» را می‌خوردیم. باید یک تسبیح نو بردارم و مدام این‌ها را مثل ذکر زمزمه کنم. باید آن‌قدر تکرارشان کنم تا دشمن را فراموش نکنم. تا یک‌موقع با دیدن آن لبخندهای برّاق و کت‌وشلوارهای آهارخورده، پنجه‌های خون‌آلودشان را از یاد نبرم.
13
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

14. قسمت چهاردهم

مزد پیامبری چیست؟

"پاداش آن‌همه خون‌دل‌خوردن و دشنام‌شنیدن و عرق‌ریختن، سیم‌وزر نبود؛ محبت بود. می‌خواست مردم جمع‌شدن دور یک عشق حقیقی را یاد بگیرند. می‌خواست آدم‌ها دوست‌داشتنِ از ته دل را تمرین کنند؛ آن‌هم دوست‌داشتنِ کسانی که در خوبی و پاکی و مهربانی مثل نداشتند؛ چون می‌دانست که اگر انسان عشقش را اینجا خرج نکند، آن را به پای دنیای فانی خواهد ریخت. چون می‌فهمید که همۀ عاشق‌ها، عاقبت یک روز شبیه معشوق‌هایشان می‌شوند. چون خبر داشت که تا عشق نباشد، زیستنی هم در کار نیست. به‌قول حافظ:
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید!
14
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

15. قسمت پانزدهم

برو قوی شو! اگر راحتِ جهان طلبی

قرن‌ها چپاول و غارتگری، طوری بارشان آورده که زبان خوش سرشان نمی‌شود. یاد گرفته‌اند همه‌چیز را با زور بگیرند. اگر سر تعظیم فرود بیاوری، بی‌هیچ شرمی روی گُرده‌ات سوار می‌شوند و اگر قد عَلَم کنی، بی‌هیچ ملاحظه‌ای لگدمالت می‌کنند. باید خیلی قوی‌تر از این حرف‌ها باشی. باید کاری کنی که قبل از حرف‌زدن دربارۀ تو، چند لحظه مکث کنند، که شب‌ها از فکرکردن به تو مدام این‌پهلو و آن‌پهلو شوند، که حتی اگر در خیال، تفنگ‌هایشان به‌سمت تو بچرخد، جرئت نشانه‌گیری نداشته باشند. یک بار که طعم این قدرت را بچشی، تازه می‌فهمی پشت این دستور ساده چه شیرینی‌های بزرگی نهفته است.
15
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

16. قسمت شانزدهم

صبوری هدیه خداست

امام حسین(علیه‌السلام) فرمود: «فقط با نگاه توست که دست‌وپازدن این قربانی شش‌ماهه را می‌شود تاب آورد!» یوسف(علیه‌السلام) گفت: «فقط تو باید رحم کنی که آدمیزاد از شرّ نفس اماره‌ا‌ش نجات یابد.» مادر شهید گفت: «فقط به‌خاطر تو بود که کنار تابوت پسرم قالب تهی نکردم.» راست می‌گفتند. قلب همه‌شان مثل قلب من بود. بیشتر از هفتاد و اندی بار در دقیقه نمی‌تپید. در هر تپش بیشتر از هشتاد و اندی میلی‌لیتر خون پمپاژ نمی‌کرد و هیچ‌کدام بزرگ‌تر از یک دستِ مشت‌شده نبود؛ ولی کوه و دریا در برابر وسعتشان سر تعظیم فرود می‌آورد. راست می‌گفتند. صبوری هدیه‌ای بود که تو به آن‌ها داده بودی.
16
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

17. قسمت هفدهم

نوبت امتحان تو هم می‌رسد

گاهی با چیزهایی آزموده می‌شوی که جانت به آن‌ها بسته است؛ شبیه رفتن بی‌خداحافظی آن آدمی که حتی خیال نبودنش هم دیوانه‌ات می‌کند یا شبیه مچاله‌شدن آن ماشین نویی که تمام زندگی‌ات را برای خریدنش گذاشته‌ای، و گاهی با بزرگ‌ترین ترس‌هایت امتحان خواهی شد، مثلاً با چهرۀ ناامید دکتر موقع بیرون‌آمدن از اتاق عمل یا مثلاً با خواندن خبر حملۀ فلان اجنبی به خاک کشورت. این‌ها را نگفتم تا ته دلت را خالی کنم؛ فقط خواستم یادت باشد که مؤمن واقعی در همین صحنه‌ها از مدعیان ایمان جدا می‌شود. به‌قول حافظ: «نازپروردِ تَنَعُّم نبرد راه به جای» که «عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد».
17
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

18. قسمت هجدهم

زمین به صاحبانش برمی‌گردد

فرشته‌ها هم مثل ما نگران بودند. انگار که این روزها را در آینۀ خلقت دیده باشند، از خدا پرسیده بودند: «آخرش می‌خواهی این زمین را به که بسپاری؟ به آن‌ها که جز خون‌ریزی و فساد نمی‌دانند؟! یا به آن‌ها که این‌همه زیبایی و شگفتی جهان را تباه می‌کنند؟!» و خدا کتاب‌به‌کتاب و آیه‌به‌آیه، از تورات موسی و انجیل عیسی تا زبور داود؟عهم؟ و قرآن محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرموده بود: «خیالتان راحت! من یک روز این زمین را از زیر پای بچه‌کُش‌ها و غاصب‌ها و راهزن‌ها می‌کشم و آن را با قیام آخرین منجی، به صاحبان حقیقی‌اش بازمی‌گردانم».
18
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

19. قسمت نوزدهم

این دنیا آینه‌خانه است

یک وقت خیال نکنی آن «بکن» و «نکن»‌ها چیزی به جیب خدا اضافه می‌کند؛ خیالت راحت! می‌توانی هرطور که می‌خواهی باشی: مهربان یا نامهربان، بخشنده یا بخیل، سپاس‌گزار یا ناسپاس. اما یادت باشد که این دنیا آینه‌خانه است که روشنایی‌ها و تاریکی‌ها هیچ‌وقت گم نمی‌شوند، که نیکی‌ها و پلیدی‌ها هر اندازه هم که دور بشوند باز یک روز شبیه کبوترهای جَلد، به بام شانه‌های تو بازخواهند گشت.
19
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

20. قسمت بیستم

اندازه نگه‌دار که اندازه نکوست

کاری به روشن‌ماندن چراغ‌های اضافه و چکه‌کردن شیرهای دست‌شویی و دمای زیاد شوفاژها نداشت. با حقوقی که هر ماه برای خوردوخوراکشان هم کم می‌آمد، آیفون قسطی برمی‌داشت و با پس‌انداز شش‌ماهه‌اش‌، فلان پیراهن مجلسی را از فلان بِرند مشهور. حواسش نبود که اسراف گاهی در سفره‌ای است که از ضروریات خالی و با تفاخر چیده می‌شود. حواسش نبود که از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده: «اسراف این است که شخص چیزهایی بخرد و بپوشد و بخورد که در شأن او نیست».
20
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

21. قسمت بیست و یکم

خبرهای خوب فقط پیش خداست

ای غرق‌شده در طوفان سهمگینِ خبرهای «فوری»! ای دفن‌شده زیر بالا و پایین کردن صفحات مجازی! ای زنده به قیمت لحظه‌ای طلا و سکه و دلار! ای خلیفۀ گم‌گشتۀ خدا در اینستاگرام! به خودت بیا! در تاریک‌خانه‌های شیطان دنبال چشم‌روشنی نگرد، که خورشید از پشت کوه‌های دیگری طلوع خواهد کرد. در شب‌نامه‌های اهریمن دنبال سحر نباش، که صبح از سوی دیگری از راه خواهد رسید. توی دلت را خالی می‌کنند تا دست‌هایت را برای تسلیم بالا ببری. اشتیاقت را می‌کُشند که برایشان دردسر درست نکنی. یادت باشد که در آینۀ جادوی دشمن، همه‌چیز تیره‌وتار است. یادت نرود که خبرهای خوب فقط پیش خداست.
21
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

22. قسمت بیست و دوم

با آیه‌ها زندگی کن

یک روز که دیر نیست، قرآن خاک‌خورده‌ات را از روی طاقچه یا قفسۀ کتاب‌هایت برمی‌داری و می‌بینی چشم‌هایت دیگر آن سوی سابق را ندارند. آن‌وقت حسرت تمام نگاه‌هایی را می‌خوری که اسرافشان کردی، که نگذاشتی با کلمات خدا اُنس بگیرند. حالا اما دیر نیست. هنوز فرصت داری که برای خودت با دست‌هایی که نمی‌لرزند، یک فنجان چای تازه بریزی و چند دقیقه در سکوت قرآن بخوانی، که شب‌ها وقت برگشتن از کاری که هنوز بازنشسته‌ات نکرده، صدای ضبط را زیاد کنی و توی تلاوت‌های آن غرق شوی، که توی مترو و اتوبوس به‌جای تلف‌کردن چشم‌هایت، آیه‌های کتاب خدا را به چشم‌روشنی قلبت ببری، که آن را برای خود و دیگران بخوانی.
22
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

23. قسمت بیست و سوم

با بن‌بست‌های زندگی چه کنیم؟

در بن‌بست‌های زندگی، کمتر دست‌وپا بزن. وسط آن بگومگوها چند لحظه بنشین و به این کلمات فکر کن. از خودت بپرس: من این روزها چه‌قدر مراقب رفتارم بوده‌ام؟ چه‌قدر خدا را در کارهایم دیده‌ام؟ با خودت قول‌وقرارهای تازه‌ای بگذار؛ تصمیم بگیر از حالا به بعد هر روز که از خواب بیدار می‌شوی، خدا را بیشتر در نظر بگیری و بعد با خیال تخت به وعده‌های خدا اعتماد کن. آن‌وقت خودت خواهی دید که چشمه‌ها چه‌طور بی‌هوا از دل سنگ‌ها می‌جوشند و شکوفه‌ها چگونه ناگهان از دل شعله‌ها سر برمی‌آورند. آن وقت خودت شیرینی آن رزق بی‌حساب را خواهی چشید.
23
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

24. بیست و چهارم

با یاد او آرام بگیر

تا کِی می‌خواهی شب‌ها به قرص‌های خواب‌آور پناه ببری و روزها دل‌شوره‌هایت را با آرام‌بخش‌ها ساکت کنی؟ گیرم که دردهایت را چند صباحی با قُرص‌های رنگارنگ پنهان کردی؛ گیرم که خود واقعی‌ات را چند روزی به لطف خلسۀ سرخوش‌کنندۀ مسکّن‌ها از یاد بردی، بعدش چی؟ تا کجا قرار است به این خودفراموشیِ خودخواسته ادامه بدهی؟ تا کی می‌خواهی تسبیح فیروزه‌ای مامان را که از جاکلیدی آویزان است، نادیده بگیری و به یاد خدایی که از همۀ دردهایت بزرگ‌تر است، دو تا «الله اکبر» زیر لب زمزمه نکنی؟
24
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

25. قسمت بیست و پنجم

سرانجام راه را نشانت می‌دهد

تا می‌خواستیم کمی پَروبال بگیریم، شروع می‌کردند به آیۀ یأس‌خواندن. یکی می‌گفت: ابرقدرت‌ها که فناوری این‌جور چیزها را به ما نمی‌دهند. آن یکی می‌گفت: با این‌همه تحریم اصلاً چه کشکی و چه دوغی؟! و دیگری می‌گفت: ما اگر خیلی هنر کنیم، فقط توی پختن آبگوشت بُزباش خوب باشیم! طهرانی‌مقدم‌ها و رضایی‌نژادها و فخری‌زاده‌ها اما گوششان به این نق‌نق‌ها بدهکار نبود. کوتاه نیامدند؛ چون این آیه را با پوست و گوشت و خونشان زندگی کرده بودند. تسلیم نشدند؛ چون می‌دانستند اگر با تمام وجود مجاهدت کنند، خدا هم سرانجام راه را نشانشان می‌دهد.
25
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

26. قسمت بیست و ششم

قبل از اینکه به میدان پا بگذاری...

مثل وزنه‌برداری که پیش از رفتن روی تخته و شکستن رکورد جهان، چند دقیقه با خودش خلوت می‌کند؛ مثل جنگجویی که پس از نواخته‌شدنِ شیپورِ جنگ، برای چند ثانیه چشم‌هایش را می‌بندد؛ مثل نویسنده‌ای که قبل از نوشتنِ یک داستان تازه، انگشتانش را روی صفحه‌کلید حسابی گرم می‌کند؛ تو هم پیش از پا گذاشتن به میدان‌های کوچک و بزرگِ زندگی، سجاده‌ات را پهن کن تا استوارتر قدم برداری. باور کن نماز چیزی فراتر از آن خم‌و‌راست‌شدن‌های خواب‌آلودِ صبحگاهی است. باور کن نماز بزرگ‌تر از این ذکرهای شتاب‌زدۀ من و توست. ما این نمازهای پنج‌گانه را خیلی دست‌کم گرفته‌ایم، رفیق!
26
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

27. بیست و هفتم

گول صلح‌بازی‌هایشان را نخور

خیلی ممنون که گفتی ما بهتریم! و وقتی دیدی دلمان زیاد با این سخن قرص نشد، اضافه کردی که: «من هم کنار شمایم.» خیلی ممنون که هنوز به ما بنده‌های متوسطت امیدواری. راستش باورمان نمی‌شود این حرف‌ها را هزار و اندی سال پیش گفته باشی. راستش کلامت آن‌قدر گرم و گیراست که آدم فکر می‌کند در اخبار صبحگاهی همین امروز شنیده باشدشان. راستش تو که این‌طور می‌گویی، ما هم خودمان را باور می‌کنیم. چشم خدای عزیز ما! پیام دریافت شد. دیگر گول صلح و صلح‌بازی‌هایشان را نمی‌خوریم. دیگر به وعده‌های سرخَرمنشان امید نمی‌بندیم و فقط به تو تکیه می‌کنیم.
27
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

28. بیست و هشتم

جهاد همیشه دو جبهه دارد

قرار است نگاه‌هایشان سنگین باشد؛ مثل همۀ وقت‌هایی که وسط شلوغی‌های مهمانی، دنبال اتاق خلوتی برای نماز اول وقت می‌گردی. قرار است پشت‌سَرت چشم و ابرو بیایند؛ مثل همۀ وقت‌هایی که موقع حرف‌زدن با دخترخاله‌ها و دخترعموها، نگاهت را از روی گُل قالی برنمی‌داری. قرار است یکی‌یکی صفحه‌ات را آنفالو کنند؛ مثل همۀ وقت‌هایی که دلت طاقت نمی‌آورَد و چیزی از خستگی و گرسنگی بچه‌های فلسطین استوری می‌کنی. میدان‌های کوچک و بزرگ فرقی ندارند. قرار است همیشه در دو جبهه بجنگی: جبهۀ بیرون و جبهۀ درون. برای هرکدام که از قبل آماده نباشی، قافیۀ جهاد را از پیش باخته‌ای!
28
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

29. قسمت بیست و نهم

بگو نه!

دوازده‌هزار کوفی به حسین‌بن‌علی؟عهما؟ نامۀ «فدایت شوم» نوشتند؛ اما از آن جمع حتی یک نفر هم نتوانست به ابن‌زیاد بگوید: بالای چشمت ابروست؛ چون شهادتین واقعی نه از «اَشهد»ها، که از «الّا»ها شروع می‌شود. چون آدم‌ها را نه از «بله»‌ها، که از «نه»هایشان باید شناخت؛ چون همیشه قول‌وقرارگذاشتن ساده‌تر از ایستادگی در برابر تهدیدها و تطمیع‌هاست. در منطق کتاب خدا بزرگ‌ترین نبرد آدم‌های باایمان، نه از شمشیرزدن در میدان، که از همین «نه»‌گفتن‌های کوچک و بزرگ شروع می‌شود؛ «نه»گفتن‌هایی برخواسته از قرآن، شبیه «نه»ای که عباس‌بن‌علی(علیه‌السلام) به امان‌نامۀ ابن‌سعد گفت و شبیه «نه»هایی که ما در همۀ این سال‌ها به زورگویی‌های آمریکا و اسرائیل گفته‌ایم.
29
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

30. سی ام

راز نشکستن

عبور از طوفان، کار همه نیست. دشوارتر اما این است که خسته و زخمی در کوران تندبادها فریاد بزنی: «چیزی به‌جز زیبایی ندیدم.» راستی راز آن زن چه بود که بر بلندای قتلگاه، تماشای پیکر خونین برادر را تاب آورد؟ که کودکان بی‌پناه را یکی‌یکی سوار شترهای بدون جهاز کرد؟ که در کاخ یزید پیروزمندانه بر دشمن نهیب زد: «به خدا سوگند نمی‌توانی نام ما را از یادها ببری.» راز نشکستن آن زن چه بود؟ شاید همین کلمه‌های ساده که «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ»، که خدا برای ما کافیست و او خوب تکیه‌گاهی است. زینب(علیها‌السلام) چنین تکیه‌گاهی داشت که تا واپسین میدان‌ها، پا پس نکشید. تکیه‌گاه من و تو کیست؟
30
محتوای فصل

2 دقیقه

ورود

قسمت‌های دوره

برای دیدن قسمت‌های دوره ابتدا بر روی دکمه "شروع دوره" کلیک کنید

توضیحاتی برای این دوره ثبت نشده است.

  • 1 قسمت اول
    رایگان 2 دقیقه

    پرسپولیس یا استقلال؟! (جزء 7, مائده 91)

  • 2 قسمت دوم
    رایگان 2 دقیقه

    هنوز می‌توانی درستش کنی

  • 3 قسمت سوم
    رایگان 2 دقیقه

    این معامله فقط با تو به سود می‌رسد

  • 4 قسمت چهارم
    رایگان 2 دقیقه

    ترن هوایی (جزء27, حدید 23)

  • 5 قسمت پنجم
    رایگان 2 دقیقه

    سخت بکوش تا آسان بگذرد

  • 6 قسمت ششم
    رایگان 2 دقیقه

    کمک کن دلمان نلرزد

  • 7 قسمت هفتم
    رایگان 2 دقیقه

    کسی حریف شما نیست

  • 8 قسمت هشتم
    رایگان 2 دقیقه

    بی‌شک لشکر ما پیروز است

  • 9 قسمت نهم
    رایگان 2 دقیقه

    بگذار خدا آبروداری کند

  • 10 قسمت دهم
    رایگان 2 دقیقه

    دست خدا بود که پیروز شد

  • 11 قسمت یازدهم
    رایگان 2 دقیقه

    در ستایش سرسختی

  • 12 قسمت دوازدهم
    رایگان 2 دقیقه

    ببخش و بخشیده شو

  • 13 قسمت سیزدهم
    رایگان 2 دقیقه

    مبادا دشمن را فراموش کنی

  • 14 قسمت چهاردهم
    رایگان 2 دقیقه

    مزد پیامبری چیست؟

  • 15 قسمت پانزدهم
    رایگان 2 دقیقه

    برو قوی شو! اگر راحتِ جهان طلبی

  • 16 قسمت شانزدهم
    رایگان 2 دقیقه

    صبوری هدیه خداست

  • 17 قسمت هفدهم
    رایگان 2 دقیقه

    نوبت امتحان تو هم می‌رسد

  • 18 قسمت هجدهم
    رایگان 2 دقیقه

    زمین به صاحبانش برمی‌گردد

  • 19 قسمت نوزدهم
    رایگان 2 دقیقه

    این دنیا آینه‌خانه است

  • 20 قسمت بیستم
    رایگان 2 دقیقه

    اندازه نگه‌دار که اندازه نکوست

  • 21 قسمت بیست و یکم
    رایگان 2 دقیقه

    خبرهای خوب فقط پیش خداست

  • 22 قسمت بیست و دوم
    رایگان 2 دقیقه

    با آیه‌ها زندگی کن

  • 23 قسمت بیست و سوم
    رایگان 2 دقیقه

    با بن‌بست‌های زندگی چه کنیم؟

  • 24 بیست و چهارم
    رایگان 2 دقیقه

    با یاد او آرام بگیر

  • 25 قسمت بیست و پنجم
    رایگان 2 دقیقه

    سرانجام راه را نشانت می‌دهد

  • 26 قسمت بیست و ششم
    رایگان 2 دقیقه

    قبل از اینکه به میدان پا بگذاری...

  • 27 بیست و هفتم
    رایگان 2 دقیقه

    گول صلح‌بازی‌هایشان را نخور

  • 28 بیست و هشتم
    رایگان 2 دقیقه

    جهاد همیشه دو جبهه دارد

  • 29 قسمت بیست و نهم
    رایگان 2 دقیقه

    بگو نه!

  • 30 سی ام
    رایگان 2 دقیقه

    راز نشکستن

نظرات کاربران

0 نظر تأییدشده

ثبت نظر درباره دوره

امتیاز شما

هنوز نظری برای این دوره منتشر نشده است.

خانه دوره‌ها استادان ورود